من از شماست هر چه منم را گرفته ام
حالا به روی دست ، تنم را گرفته ام

خاکم ز کربلاست ولی خانه ام بقیع
 امشب بهانه ی وطنم را گرفته ام

پنجاه و هشت شب همه جا گفته ام حسین
تا اذن این دو شب حسنم را گرفته ام

هرجا شده است صحبت کوچه شبیه تو
بی اختیار من دهنم را گرفته ام
.
.
از باغ شیعیانِ غریبِ مدینه ات
بُردِ یمانی و کفنم را گرفته ام
.
.
بین من و لباس عزایت چه فرقی است
من رنگ و بوی پیرهنم را گرفته ام
.
.
دست مرا بگیر به محشر بگو که من
همواره دست سینه زنم را گرفته ام

شاعر: حسين صيامي